تبليغاتX
خورشید پشت ابر....
 
 
 


ترویج فرهنگ مهدوی/دانستنیها/آخرالزمان و مهدویت...

شهادت ریحانة النبی....

منظومه ی عشق و هستی از کار افتاد

پرگار خداپرستی از کار افتاد

از بوسه ی تازیانه بردست بتول

یک لحظه تمام گیتی از کار افتاد

 .

.

.

.

فاطمه بنیانگذار مذهب است

فاطمه آموزگار زینب است

نام زهرا خود حدیث برتر است

نام زهرا مایه احساس بود

نام او ذکر لب عباس بود

 .

.

.

.

زهرا چه فرشته است؟ خدا می داند

او از چه سرشته است؟ خدا می داند

بین در و دیوار از آن ضرب لگد

بر او چه گذشته است؟ خدا می داند

.

.

.

فاطمه را از کجای مدینه میتوان سراغ گرفت؟از فدک؟از میخ های درِ خانه؟از محسن شهیدش؟

به کدامین گناه نکرده محسن را نیامده به بهشتی که نصیبش بود رهسپار کردند؟

به کدامین خطایی که  فاطمه از آن معصوم بود اول داغ پدر، سپس داغ فرزند دید؟ پاره ی تن پیامبر؟مگر پیامبر نگفته بودند فاطمه پاره ی تن من است هرکس اورا بیازارد مرا آزرده؟کجا رفته بود وجدان آن بی وجدانان ناپاک؟چرا باید قبر تنها یادگار پیامبر تا ظهور یوسف گمگشته اش مخفی بماند؟

و بازهم چرا های بی جواب......

یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور/کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور

شهادت حضرت فاطمه ی زهرا بر تمام شیعیان تسلیت باد



:: موضوعات مرتبط: پیامک های مناسبتی، مطالب مرتبط با مناسبت ها
ن : فائزه
ت : یکشنبه 3 اردیبهشت1391
نگاه های منتظر.....چشمانِ به راه.....
نگاه های منتظر.......چشمانِ به راه.....سیاه پوش فاطمه یا رخت سیاه هجر تو بر تن؟؟


کدام مسافری....مسافر کدام شهر و دیار....کدام کوچه را با عطر نفس هایت....با صلابت پاهایت متبرک میسازی؟؟
از کدامین یتیم بپرسیم.....نشانی دست پدرانه ات را؟؟؟

آمین گوی چند.....چند ((اللهم عجل لولیک الفرج)) باشیم؟


چند صباح برای طلوع خورشید دلهامان سر بر گریبان بگیریم

 و بگرییم به بیچارگی خودمان؟بر نداری هرآنچه داریم......!


کی شب هارا به سپیده دم ظهور مبدّل خواهی کرد؟

چند جمعه؟چقدر انتظار؟
 غم غربت درمیان مایی که دم از دوستی ات میزنیم.......با تو چه می کند آقای من؟مولای من؟
هر دوشنبه و پنجشنبه بر تو چه میگذرد آقاجان؟وقتی نامه ی اعمال سیاه ما بچه شیعه هایت را میبینی؟کسی چه میداند؟چه می دانیم......
دم از دوستی و گناه؟تهمت؟ریا؟دروغ؟مال یتیم خوردن؟با این همه خود را شیعه می خوانیم و اول از همه متنظر....
اصلا شاید ندانیم منتظر چه کسی هستیم؟برای چه؟
برای دیدن که؟

بس است دیگر...اگر بخواهم بگویم از انتظار.....هزاران کتاب می شود...
تنها حرف من اینست
  که در میان ظلمت شب، سیدی صورتش پر ز   ستاره های نور....... بنوازد  دل بیچاره ی غمگین مرا.........

اللهم عجل لولیک الفرج



:: موضوعات مرتبط: مطلب ادبی، انتظار
ن : فائزه
ت : دوشنبه 28 فروردین1391
آقاجان...
سلام آقاجان!میخواستم بگویم....میخواستم بگویم....انگشتانم  خسته شدند...از بس جمعه هارا شمردند و شما نیامدید....ولی اشکالی ندارد بازهم ادامه می دهند....هرروز...هر جمعه....

چشمانم...از گریه خشک شدند...ولی اشکالی ندارد بازهم در نبودتان گریه خواهند کرد....

قلبم.... از درد فراغتان به خود می پییچد.... دیگر بدون شما تاب تپیدن ندارد....ولی بازهم اشکالی ندارد...بازهم برای اینکه چشمانم شما را ببیند...انگشتانم از شمردن دست بکشند....برای اینکه چشمانم اشک وصال بریزند.....خواهد تپید...قلبم...میزند برای دیدنتان...برای طلوعتان...

در این عید بزرگ،روز ولادت پیامبر اکرم و امام جعفر  صادق مارا از یاد نبرید آقاجان...تبریک...تهنیت بر شما...آقاجان!

                                               اللهم عج لولیک الفرج                                                              


امشب سخن از جان جهان باید گفت

توصیف رسول انس و جان باید گفت

در شام ولادت دو قطب عالم

تبریک به صاحب الزمان باید گفت

میلاد نبی اکرم (ص) و امام صادق(ع) مبارک



:: موضوعات مرتبط: مطلب ادبی، مطالب مرتبط با مناسبت ها
ن : فائزه
ت : جمعه 21 بهمن1390
مهدی جان ولایتت مبارک
هستی در انتظار آمدنت به قنوت ایستاده

نگاه کن!

تمام درختان دست های خشک شان رو به آسمان بلند است

آمدنت را فریاد می زنند.....

ای منتظر ایستاده!قلبم را سرشار از نام تو میکنم.

دست هایم پل التماس رو به سوی آسمان 

همسو با تمام هستی

                     برای آمدنت دعا می کنم.

بهانه ی آفرینش!دعا کنم که بیایی/به این روزهای شادی ات،دعا کنم که بیایی

به خاطر رهایی ات،دعاکنم که بیایی/به خاطر دل آفتابگردان ها،دعا کنم که بیایی   



:: موضوعات مرتبط: مطلب ادبی، مطالب مرتبط با مناسبت ها
ن : فائزه
ت : پنجشنبه 13 بهمن1390
امرخدا...

حضرت علی(ع)به دیدن پیامبر آمده بود اما چهره اش مثل همیشه آرام نبود؛گویا از بیان چیزی خجالت می کشید.بالأخره هر طور که بود تقاضای خودرا که خواستگاری از فاطمه (س) بود، مطرح کرد.

تا آن روز بسیاری از سران و اشراف عرب به خواستگاری فاطمه(س)آمده بودند ولی پیامبر در جوابشان می فرمود:«ازدواج فاطمه به امر خدا بستگی دارد.»

پیامبر درحالی که به صورت پسر عموی وفادارش که از خجالت کمی سرخ شده بود،می نگریست با مهربانی فرمود:«پیش از تو مردان دیگری نیز فاطمه را خواستگاری کردند،[اما]در مورد هریک از آنها با فاطمه صحبت کردم،در چهره ی او بی میلی مشاهده کردم.اینک همین جا بمان تا من بازگردم.»

پیامبر نزد فاطمه(س) رفت و موضوع خواستگاری علی(ع)را با او درمیان گذاشت.فاطمه(ع)پس از شنیدن این خبر سکوت کرد و از روی خجالت حتی صورت خودرا برنگرداند.

پیامبر متوجه شد که دخترش به ازدواج با علی(ع) راضی است،بنابراین فرمود:«الله اکبر!سکوتش نشانه رضایت اوست.»پیامبر ازاین ازدواج بسیار شاد و خوشحال بود،ازدواجی که خداوند هم از آن راضی بود.آن روز رسول خدا به حضرت علی (ع)فرمود:«پیش از آمدن تو فرشته ی الهی به من خبر داد که خدای متعال فرمان داده است که فاطمه را به عقد علی (ع) درآوری.»سپس با مهربانی پرسید:«برای تدارک ازدواج چه داری؟»

_یک زره،یک شمشیر و یک شتر.

از مال دنیا حضرت علی (ع)فقط همین هارا داشت.شمشیر برای مبارزه و جهاد در راه خدا و شتر برای آبکشی از چاه لازم بود.تنها چیزی که می شد از آن چشم بپوشد،«زره»بود که علی(ع)_شیر میدان جنگ_از آن بی نیاز بود.

بنابراین پیامبر از علی(ع) خواست تا زره را بفروشد و برای ازدواج با فاطمه(س)آماده شود.علی(ع)با دلی شاد از خانه پیامبر بیون رفت تا زرهش را بفروشد و با پول آن وسایل ازدواج را فراهم کند.

حضرت فاطمه (س)فرمودند:

ای رسول خدا!

همانا دختران مردم در ازدواج خود درهم و دینار را مهریه ی خود قرار می دهند،پس فرق من با آنان چیست؟از شما می خواهم که درهم و دینار را مهریه ی من قرار ندهی،بلکه از خدا بخواهی تا مهریه من،شفاعت از گنهکاران امت شما باشد.




:: موضوعات مرتبط: زندگی نامه ی چهارده معصوم، مطالب مرتبط با مناسبت ها
ن : فائزه
ت : شنبه 7 آبان1390
شهادت جواد الائمه تسلیت باد
امام جواد (ع)می فرمایند:

سه چیز شما را به رضوان الهی می رساند:

استغفار زیاد،فروتنی با مردم،صدقه دادن زیاد

.

.

.

یا جواد الائمه
چون به خود نگریستم جز بی حیائی و بی شرمی در برابر ارباب خودم ندیدم
امشب دعایم کن تا دیگر باگناهانم دل فرزندت
مهدی را نشکنم.


نفرین بر آن محرم نامحرم
که زهر جفا را نه در جام تو که در کام ما ریخت
آه! ای خورشید عشق
ای مولای جوان من
چه زود غروب کردی!




:: موضوعات مرتبط: مطالب مرتبط با مناسبت ها
ن : فائزه
ت : چهارشنبه 4 آبان1390
یکسال گذشت...
سلام...سلام آقاجانم!...سال پیش همین امروز بود...همین موقع بود که وبلاگم را افتتاح کردم به نامتان...چه شوق و ذوقی داشتم که قدمی خیلی خیلی کوچک در راه شما برداشته ام... دربین خیل عظیم اینهمه وبلاگ مهدوی که از من و امثال من خیلی بهترند ، من مانند تکه ابر کوچکی می مانم در بین آسمان، باآن همه وسعت و بزرگیش...وبلاگی که خود من...خود خود من برایتان نوشتمش....

آقاجان یکسال گذشت ولی شما هنوزهم نیامدید ...می ترسم در زمان ظهورتان نباشم و نبینم آن ماه معین را که تک تک سلول های بدنم اورا صدا میزنند...آقاجان میدانم که اگر کمی هم دیر کنید دیگر دنیا دنیا نیست جهنم است...کاش جهنم بود دنیا بدون شما هیچ است...هیچ...و باز هم هیچ...و ما انسان ها تا کجا قرار است در گناه و کثافت غرق شویم تا کی گناهانمان را توجیح خواهیم کرد؟یک نفر باید بیاید...بیاید تا بلکه همه، انسان بودنشان را به یاد بیاورند...بلکه صدای حق در گوششان...تلنگری کم در وجودشان ایجاد کند....کجایید آقاجان که ما از هیچ به پوچ رسیدیم...ما بدون شما هیچیم آقاجان، هیچ...بیا و صدای حق را در گوشمان زمزمه کن...أنا بقیة الله خیرٌ لکم..

با تو آغاز کردم.

دستانم در دستان پدرانه ات

هفته ها

        روزها

              ساعت ها

قدم زدن در کنار دریای محبتت را آموختم.

نگاه می کنم ،به روزهای رفته ام

به رد پای به جا مانده بر ساحل دریای مهر تو.

مهربان پدرم!برای آموختن درس محبتت

امروز هم میتواند آغازی دوباره باشد....

می تواند....

اللهم عجل لولیک الفرج.



:: موضوعات مرتبط: مطلب ادبی
ن : فائزه
ت : شنبه 23 مهر1390
سلام آقاجان حالتان خوب است؟
سلام آقاجان!حالتان خوب است؟باز هم جمعه است و چشم های ما  به انتظار نشسته اند...میخواهم نامه ای از ته دل بنویسم...بنویسم تا بدانید آنقدر ها هم که نشان میدهم از یاد شما...از دعا برای ظهورتان...غافل نیستم..

آقای من!مولای من!آخر فراق تا به کی؟جدایی تا به کی؟یتیمان منتظرت هستند...من هم یک یتیم...یتیم یک لحظه نگاهت...هنگام آمدنت، آیا می توانم محو یک لحظه نگاهت شوم؟آیا لیاقت دارم؟

آیا می شود ندای هل مٍن ناصٍرِ این ینصُرنی را که سر میدهی من هم جزء ناصران باشم؟قبول میشوم؟

نمیدانم گوشهایم گنجایش صدایت که میگویی أنا بقیة الله را دارند؟کسی چه میداند...

مولای من!من همان دخترم که از دوری شما میسوزد ولی بازهم...شرمنده آقاجان خجالت کشیدم به زبان بیاورم...مرا می بخشید؟برای من و من های دگر در پیشگاه خدا دعا می کنید؟

دیگر وقتتان را نمیگیرم...شمارا با حرف هایم آزردم...ببخشید...بازهم پیشتان می آیم...اللهم عجل لولیک الفرج

عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم/ که چرا عشق به انسان نرسیدست؟

چرا آب به گلدان نرسیدست؟و هنوزم که هنوز است ، غم عشق به پایان نرسیدست؟

 بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید بنویسد/ که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیدست؟چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیدست؟ ...... عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس ، تو کجایی گل نرگس؟!!

 




:: موضوعات مرتبط: مطلب ادبی
ن : فائزه
ت : جمعه 25 شهریور1390
پیامک امام زمانی سری سوم

ای رفته سفر ز نسل خاتم برگرد/ گردیده دلم اسیر ماتم برگرد

 بازآ و بخوان روضه ای از کرب و بلا/ ای بانی روضه ی محرم برگرد

.

.

.

.

.

.

آقا اجازه! این دو سه خط را خودت بخوان!/ قبل از هجوم سرزنش و حرف دیگران

 آقا اجازه! پشت به من کرده قلبتان/ دیگر نمی دهد به دلم روی خوش نشان!

 قصدم گلایه نیست، اجازه! نه به خدا!/ اصلا  شمابه این نوشته بگویید «داستان»...

.

.

.

.

حجم تنهایی تو بیشتر از بودن ماست...اللهم عجل لولیک الفرج

.

.

.

ادامه در ادامه ی مطلب



:: موضوعات مرتبط: پیامک امام زمانی [ ادامه مطلب ] |
ن : فائزه
ت : پنجشنبه 24 شهریور1390
حرف های تکراری...
چشمانمان خشک شد آقا جان!دیگر اشکی برایشان نمانده،از بس هنگام جاری شدن نامت بر لب آنها هم جاری میشوند.... پس تا کی فراق و دوری؟ تا کی بنشینیم چشم به راه؟

می دانم...می دانم از این حرف های تکراری خسته شده اید....ولی....

آقاجان باز هم مانده ام چه بگویم در وصف روز های نبودنتان.....آخر مگر می شود با کلمات...با عبارات درد فراق...درد فراق از شمایی را که تمام هویتمان هستید....امام و ولیمان هستید....توصیف کرد..اصلاً مگر می شود به زبان آورد؟

کاش میشد یک لحظه فقط چشم و گوشمان را ببندیم و خودمان را به خواب بزنیم و با صدای :انا المهدی بیدار شویم...که حتی هر نا شنوایی هم آن را میشنود....

اللهم عجل لولیک الفرج

برای سلامتی و ظهور آقا امام زمان صلوات...



:: موضوعات مرتبط: مطلب ادبی
ن : فائزه
ت : دوشنبه 21 شهریور1390
 
 
 
محمد بن حسن عسکری (عج) آخرین امام از امامان دوازده گانه شیعیان است. در ١۵ شعبان سال ٢۵۵ هـ.ق در سامرا به دنیا آمد و تنها فرزند امام حسن عسکری (ع)، یازدهمین امام شعیان ما است. مادر آن حضرت نرجس (نرگس) است که گفته اند از نوادگان قیصر روم بوده است. «مهدی» حُجَت، قائم منتظر، خلف صالح، بقیه الله، صاحب زمان، ولی عصر و امام عصر از لقبهای آن حضرت است.